عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

227

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

جانشينى خود برگزيد « 1 » و آرزوهاى خود را به دو اظهار و از گفتن بهترين مواعظ

--> ( 1 ) از شاهنامه : بدانگه كه شاه اردوان را بكشت * ز خون وى آورد گيتى بمشت چو او گشته شد دخترش را بخواست * بدان تا بگويد كه گنجش كجاست بهندوستان بود مهتر پسر * كه بهمن بدى نام آن پرهنر فرستاده‌اى جست با راى و هوش * جوانى كه دارد بگفتار گوش به دو گفت رو پيش خواهر بگوى * كه از دشمن اين مهربانى مجوى چو خواهى كه بانوى ايران شوى * بگيتى پسند دليران شوى هلاهل چنين زهر هندى بگير * به كار آر يكپاره با اردشير چنان بد كه يكروز شاه اردشير * به نخجير بگشاد بر گور تير چو بگذشت نيمى ز روز دراز * سپهبد ز نخجير گه گشت باز سوى دختر اردوان شد ز راه * دوان ماه چهره بشد نزد شاه بياورد جامى ز ياقوت زرد * پر از شكر و پست با آب سرد بياميخت با شكر و پست زهر * كه بهمن مگر يابد از زهر بهر چو بگرفت شاه اردشير آن بدست * ز دستش بيفتاد و بشكست پست شد آن پادشا بچه لرزان ز بيم * هم اندر زمان شد دلش بر دو نيم بفرمود تا خانگى مرغ چار * پرستنده آرد بر شهريار هم آنگاه مرغ آن بخورد و بمرد * گمان بردن از راه نيكى ببرد بفرمود تا مؤبد و كدخداى * بيامد بر خسرو پاكراى بفرمود كز دختر اردوان * تنى كن كه هرگز نبيند روان بمؤبد چنين گفت كاى پرخرد * مرا و ترا روز هم بگذرد اگر كشت خواهى مرا ناگزير * يكى كودكى دارم از اردشير چو او گردد از پاك مادر جدا * بكن هرچه فرمان دهد پادشا بياراست جايش بايوان خويش * كه دارد ورا چون تن و جان خويس پس انديشه كرد آنكه دشمن بس است * گمان بد و رشگ با هركس است به جائى شد و خايه ببريد پست * برو داغ و دارو نهاد و ببست بخايه نمك بر پراكند زود * بحقه درآكند بر سان دود چو آمد بنزديك تخت بلند * همان حقه بنهاد با مهر و بند چنين گفت با شاه كاين زينهار * سپارد بگنجور خود شهريار چو هنگامهء زادن آمد فراز * از آن كار بر باد نگشاد راز پسر زاد از اين دختر اردوان * يكى خسرو آئين و روشن‌روان بقيه در صفحهء بعد